۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

جمبشانه

نقل است که جمعی به بوستانی رفته و بر یکدیکر آب پاشیده اند و اکنون به دوستاق خانه اسیرند همچنان که جمع دیگری که خز بازی در آورده اند در بوستانی دگر . جمبشی هم پدید آمده که در هر گوشه و کنار ملک جمعیت به آب پاشی تمایل نشان میدهند و قرارها کوک میکنند . شومبول فربد نامی هم در این میان هوادار پیدا کرده ؛ آن هم چند کرور نفر و راست گوئی بچه را بهانه کرده اند و قربان صدقه شومبول طلا میروند . اما خبر آورده اند که جماعتی در خطه گودر به پا خاسته اند که ریز علی تفنگ داشت . مشعل نداشت . اینان که دیگر صبرشان از تحریفات زمان صغر سنشان لبریز شده نهضتی پدید اورده اند که هر لحظه رو به گسترش نهاده و البته که افراطیونی نیز مدعی شده اند کبری خانم صبیه حاج مهدی تصمیم نگرفته بلکه به زور جامعه مرد سالار مجبورش کرده اند . میبینید که خطر انحراف و افراطی گری هر جنبشی را تهدید میکند . خدا به خیر بگذراند . زمانه ای شده .

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

چه خبر؟

یک طرف این خبرستان دارند از حمایت میگویند . حمایت از اعتصاب غذا کنندگان . پیوستن به آنان . نشکستن آن . آنطرف خبر می آورند که از روز گذشته اعتصاب شکسته اند و قرار است پیرامون آن سخن بگویند عزیزان اعتصاب کننده . تعجبمان نمیشود اگر فردا بگویند خبر شکستن اعتصاب تکذیب شد یا حتی خبر خود اعتصاب تکذیب شد . چون اگر خدای ناکرده خبر درگذشتشان را هم میشنیدیم فرقی نمیکرد . همینجا که نشسته ایم نشسته بودیم و خبر اعتصاب یا شکستن اعتصاب یا فوت به گوش دیگرانی چون خودمان میخاندیم . مشکلمان خبر دادن نیست .با آن مشکل نداریم . مشکلمان این است که نمیدانیم مشکلمان چیست.
زمانه ای شده.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

کودک آزاری و تجاوز گروهی و غیره

خبر بگیر و ببند و دوستاق خانه و زندانی و قپانی مکتب رفته ها برایمان عادی شده بود که از یمین و یسار خبر رساندند که کودک آزاری . از مرگ این کودکان و پس دادنشان به بیمارانی که نیاز به تیمار در تیمارستان داشتند شگفت زده بودیم که خبر میریزند سرمان تجاوز دسته جمعی . انگاری زیارت دسته جمعی یا گردش و تفرج است که دسته جمعی. امنیه ها ناتوان در امنیت اگر نگوئیم شریک دزد ؛ ملایشان قربانیان را نکوهش میکند . زمانه ای شده . فردا و پسین است که خبر بیاورندمان راهزنی و تلکه به سیاق زمان دده بزرگمان منتها این بار نه در راه و بیراه که در خانه و کاشانه ؛ زیر گوش امنیه و ملای محل . کم مانده لوطی جماعت و عیار مسلکان دار و دسته راه بیندازند برای حفظ جان و مال و ناموس رعیت از دست امنیه و مبدل پوشانشان . الحق که زمانه ای شده .

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

دنیائی که خود ساخته ایم

دنیا را جن گرفته . شاید هم تخم جنها . البته میدانیم که دنیا این چیزی نیست که ما می بینیم و دور و بر ماست .اما دنیای این روزهای ما شده همین . یک زمانی یک آقای انگلیسی ترانه خوانده بود که :
there's no way out of here ; when you come in ; you're in for good
چند روز پیش که ایشان سر پیری رفته بود بالای "دیوار " و با دوست قدیمیش همراهی میکرد یاد جوانیش افتادیم که این شعر را گفته بود . آن زمان دنیا را آن گونه میدیده . حالا شده حکایت ما که دنیایمان را این گونه که میبینید ببینیم . وارد یک دنیای مجازی گشته ایم و وقتی وارد شدیم ؛ همیشه این تو هستیم . و دنیا را همینگونه میبینیم که اینجا میبینیم . گمان میکنیم که همه دنیا پر شده .... پر شده از همین چیزهائی که ما داریم اینجا میبینیم دیگر . و اگر کمی بدون این جعبه مارگیری به دنیای اطرافمان نگاه کنیم میشویم عینهو بانو آلیس در سرزمین شگفتی ها . اگر چار نفر در این دنیا تاییدمان میکنند گمانمان میبرد که عالِم عالَمیم . و اگر چار تای دیگر نفیمان کردند باورمان میشود که جهان با ما سر ناسزگاری دارد و حقیر تر از آن است که ما را درک کند . کلا در دنیائی که اینجا خود ساخته ایم چنان غرق میشویم که دنیائی را که باید بسازیم فراموش میکنیم . در بیرون از اینجا زندگی سخت است و باید برای هر کاری تاوان داد . اگر زیادی این تو بمانیم باورمان میشود که دنیا همینجوریست .که البته نیست . خوب است که هر از گاهی به بیرون هم نگاهی بیاندازیم تا یادمان بماند دنیا و مردمان این گونه نیستند که اینجا میبینیم .
میخاستیم از اجنه روزگار روضه بخانیم زدیم به صحرای کربلا . آخر نه اینکه خیلیها به اجنه و تخم جنها باورشان شده ؛ گفتیم این روضه را همان برویم به صحرای کربلا تا بعد . آخر بد زمانه ای شده .

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

تبریک تبریک تبریک

سالی که نکوست از بهارش پیداست . کرور کرور رعیت در کارخانه جات جنوب ایستاده اند که ما حقمان را میخواهیم . حقشان را هم گرفتند . بعد دو هفته که راپورت چی ها و دوستاق خانه چی ها و ارازل و اوباش نتوانستند بین این رعایا تخم ترس بپراکنند ؛ از بلدیه و فلان و بهمان همه کک به تنبانشان افتاد و از ترس جای خود را خیس کردند و مجبور شدند حرف رعایا را گوش کرده واسطه های معلوم الحال وابسته به همان دوستاق خانه و راپورت چی مسلکها را کنار بگذارند و نان رعایا را مستقیم به خودشان بدهند . ای دست این رعایای زحمت کش جنوب به سر همه رعایای این خاک ؛ قربان همت و جنم شان بشویم . زیاده سخنی نیست . سالی که نکوست از بهارش پیداست .
خوب زمانه ای دارد میشود گویا .

۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

با شرفها

عده ای دوره افتاده اند و دارند برای این که از این ور نهر خانه کشی کنند به آن ور نهر زمینه چینی میکنند . البته یه عده هم که قصدشان این است بمانند همینور نهر آبا و اجداد مهاجرین را دارند آباد میکنند و در گور میلرزانند . مهاجران قصد کرده اند بروند آن ور نهر یک ملک مشائی را بیابند که گویا امام زاده اش خوب شفا میدهد و مجاور شوند بلکه از آن امام زاده نصیبی ببرند و نانی سر سفره داشته باشند . بعضی از این وریها میگویند ای کوفت هم خوردید ؛ که بد میکنند ؛ نگویند بهتر است . چرا که موضوع چیز دیگریست. اگر این نهر خشک شد که دیگر آنور و اینور ندارد و همه جا برهوت است . اما اگر این نهر جریان داشته باشد یک چیز را نمیشود عوض کرد و آن اینکه : آنهائی که رفته اند آن ور نهر دیگر اینور نهر نیستند. خلاص .
حال مانده ایم که چه روئی دارند این مهاجرین ؛ چون مدام آیه نازل میکنند و آسمان ریسمان میبافند که ما کارمان آنور نهر است و خودمان اینوری هستیم . فکر کرده اند جماعت خر است . شتر سواری که دولا دولا نمیشود . نمیشود هم شریک دزد بود و هم رفیق قافله. خیلی هم وهم ورشان ندارد که رعیتی یا پیشه وری یا میرزا بنویسی حرفه مقدسی است و خیلی اجلشان اکرم است . آن که آن ور نهر است چه عمله دوستاقخانه چه میرزا بنویس و چه رعیت همه آن وری هستند . زیاده هم ادای مکتب رفته ها را درنیاورند و گنده گوئی نکنند که رعیت جماعت را سر در گم کنند . اگر میروند بروند کسی جلویشان را نگرفته ولی چسی نیایند که اینوری باقی میمانند . رعیتهای این ور نهر کور نیستند و میبینند آنها دیگر آنوری هستند .
زمانه ای شده

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

خوش خوشانمان است

این چند روزه را به شدت خوش میگذرانیم و خوشمان است . کل مشکلات فعلا به چیز مبارکمان هم نیست . حوصله نصیحت کردن نداریم بگوئیم شما هم بروید و خوشتان باشد و اگر مشکلی هم هست با کم و کاستش بسازید و دم را غنیمت شمارید و البته آنجایتان بسوزد که ما کم و کاست هم نداریم و همه چی چنان جور است که امروزه ... و ... و ... هم در بارگاهمان مهیا ست . الغرض زندگی را بی غم فردا میگذرانیم بد جور . چنان می گذرانیم و خواهیم گذراند که این دنیا و آن دنیا با هم صدایشان در بیاید و حسادت کنند.فردا که شود روزگار کونمان را خواهد درید پس این چند روزه را خفن میدرانیم تا کمتر بسوزیم . دلمان خوش شده به چند صباحی خوشی .
زمانه ای شده.