۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

مسکوکات فرنگ

خیلی وقت بود حرفمان نمیآمد . خب آدم وقتی حرفش نمیآید باید که لالمانی بگیرد . این که چرا حرفمان نمیآمد هم علتش این بود که حرفی نبود برای آمدن . ولی حال شنیده ایم که قیمت مسکوکات فرنگ فزونی گرفته و در بازار ولوله افتاده که چنین و چنان . پول رایج مملکت شده پشیز و پول فرنگ شده خون گران . حال دیگر چه گونه کسبه با پول فرنگی خرید کنند و با پول رایج بفروشند معلوم است که تفاوت قیمت را باید رعیت بیچاره بدهد. بماند که فرنگی جماعت هم خودشان را چس کرده اند و با اهل بازار وطنی تجارت نمیکنند . با این اوصاف دو روز دیگر اوضاع میشود به شکل دوران دده خودمان که هر کس مرغ و خروس داشت و گاو و گوسپند و دستی به زراعت میتوانست شکم خود و زن و بچه را سیر کند و دیگران مفلس و بیچاره . و البته یحتمل دزدی و غارت هم در راه است و نظمیه چی جماعت اگر خودش نرود پی دزدی و غارت نمیدانم چه و چه و چه .با این اوصاف عجیب نیست که رعیت همان چندرغاز پشیزش را هم هول بزند که تاخت بزند با مسکوک طلا و پول رایج فرنگ.
زمانه ای شده.

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

نخوردمانی

جمعی از رعایا که به دست دارالخلافه به سیاه چال افتاده اند دست از غذا خوردن کشیده اند . چندیشان هم از دیروز دیگر آب هم نمیخورند . اگر بالفور کاری برایشان نکنند هلاکشان قطعیست . خیلی مردند و خیلی مردانگی کردند . حال در این میان جمعی افتاده اند وسط که اینها روزه سیاسی گرفته اند . بی پدر ها اعتصاب غذای این دست از همه جا کوتاه شدگان را که دارند با زجر کش کردن خودشان حرفشان را میزنند ؛ باز دارند به حساب دین و مسلک خودشان میگذارند پدر سوخته ها . تف به رویشان و وجودشان که این بیچاره ها هنوز نمرده اند دارند برای تیم خودشان مصادره شان میکنند . هر چند که الان دلمان بیشتر برای اینان ریش شده تا خشممان بر این بی چشم و روها . حساب اینها باشد تا روزی که این مردان به سلامت باز آیند و خود رو در رو شوند با این فرصت طلبها .
زمانه ای شده
.

۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

رخوت

رخوتمان می آید. انگار که جمعه باشد و عصرش .نمیدانیم از نشئه گی است یا از خماری .گمانم چیز خورمان کردند . دلمان میخواهد چشممان را باز نگه داریم . ولی انگاری یک فوج از دوستاق خانه دارالخلافه مامورند که چشممان به هم آید . نمیدانیم زنده ایم یا مرده ایم . ولی نزدیک به یقین است که داریم میمیریم . دوباره میمیریم . مثل آن دفعه که مردیم . و آن دفعه . و آن دفعه قبل تر. و هر دفعه . فقط نمیدانم که چرا همیشه از رخوت میمیریم . مشکل از خودمان است یا دارند می میرانمان معلومان نیست . همیشه چیز خورمان کرده اند . همیشه چیز خورمان میکنند . تا چشممان به هم بیاید . تا رخوتمان بیاید . تا دوباره بمیریم .

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

کسبه و بازار

چند صباح قبل که رعیت جماعت برای حق و حقوقش به خیابان ریخت و چنان و چنین شد کار ایشان را همه پسندیده میدیدند . چندسنه قبل که مکتب رفته ها برای دارالفنونشان چنان و چنین کردند به همین صورت . هر گاه که اهل قلم برای مجلات خود چنین کنند عالی است در دید عوام. حال که این کسبه برای حق و حقوق خود با دارالخلافه به جدل برخواسته اند ؛ شده اند دزد و مال پرست و بی ناموس و فلان در دید این عوام . عوام هم عوام قدیم . زمانه ای شده .

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

کاه و جو

میگویند کاروانیانی که به بلاد غربت میروند با نبود کاه و جو برای چارپایانشان زمین گیر شده اند . در بلاد فرنگ و همین دور و اطراف ؛ دیگر ستوران را علوفه نمیدهند . لابد باید از این پس هر خری یک خر دیگر را دنبال خود بکشد که فقط کاه و یونجه برای طول سفر با خود ببرد. عجیب است که تا همین دیروز شتر شتر کاه و جو به خفا به بلاد نزدیک آن سوی مرز به دور از چشم گمرک چیها برده به چند برابر قیمت میفروختند تا از لطف دارالخلافه برای کمک به خران و گاوان وطنی جیب خود را پر سکه کنند حال خورده اند به خفت و خواری .
زمانه ای شده

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

گوشت دم توپ

رعیت جماعت مانده چه کند. بشود گوشت دم توپ ؟ بشود خانه نشین ؛ چون زنان محجبه در پس قائله کشف حجاب؟ آقایان دو روز مانده به مراسم یادشان افتاده جان رعیت عزیز است ، تا دیروز و پسین روز چه ؟ از توی جوق آب جسته شده بود که مدام هلش میدادند جلو؟ از آن طرف هم جماعتی میگوید اینها خبر دارند از دوستاغخانه و دارالخلافه که قرار است نسخه رعیت جماعت پیچیده شود و دل خوش کرده اند به عر و گوز شیخ بی پشم وپیله که از اولش هم کلاهش پشم نداشت و حالا هم از ترس جانش جلو افتاده ؛ ولی کسی نمیگوید تکلیف این جماعت دل سوخته چیست که مانده حیران و سرگردان ؟
ما که نه سر پیازیم و نه ته پیاز دلمان هم نمیخاست از روز اول رعیت جماعت بشود گوشت دم توپ . حال بایدش چه خاکی بر سر کند بماند تا بعد.
زمانه ای شده .

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

لج و لج بازی

این جماعت هم ولایتی ما هم عجب یدی دارد در لج و لجبازی . اولاد و باقی فلانی را به هیچ قبول ندارند ؛ بگوئی یک غاز دستش بدهند که ببرد برای چرا ؛ خود فلانی را هم مدام دارند لعن و نفرین میکنند . حالا که این طفلک در امده از این دارو دسته حمایت کند شده اولاد پیغمبر . از آن طرف هم فراشان دارالخلافه که تا دیروز برای فتوغراف فلانی که مانده بوده زیر پا خون گریه میکردند و خون میریختند چنان رنگ عوض کردند که سر خاک فلانی اجازه یک فاتحه خواندن هم به باقی آن مرحوم نداده اند. و کلهم هر دو طایفه مرحوم فلانی را فقط برای عزا و عروسی خرج میکنند .
زمانه ای شده