۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

گل میگیرند در ولایت را

ولایت گودرستان را که شخم زدند جمعی به ولایت مجاور کوچ کردند و برخی به توئیتستان رفته مجاور شدند . تا شد داستان گل گرفتن بر در کل ولایات . رعیت جماعت به ناله افتاده از عواقب خره به در شدن ولایت میگویند . ممد خان پوریانی تعدادی اسب ابتیاع کرده تا چاپار خانه راه بیاندازد و نوشته ها ی بر پوست آهوان را با چاپار جا به جا کند و شیخ وحید آنلاینیان شروع به انبار کردن فلوکستین نموده چرا که رعیت جماعت متفق القول معتقدند افسردگی میشود بنده خدا. جیره خواران دارالخلافه که به هفت تومانیها شهره شده اند . به چه کنم چه کنم افتاده اند . بد بختها به هزار امید رفته اند خریدهای قسطی کرده اند وتازه خبر شده اند که نانشان آجر شده . اهالی محله پورن آباد صدایشان در نمیآید چرا که سخت در پی دان کردن صور قبیحه و انبار جهت روز مبادا هستند و فرصتشان هیچ نیست که به یاوه سرائی تلف کنند. اهالی محله سبزی فروشان هم قرارکرده اند که دوره بگذارند هر روز منزل یک نفر هم سبزی پاک کنند و هم عکس شیخ و مرادشان را دست به دست کنند و ذکر مصیبت بخوانند . خلاصه که هر کس به سوی رهسپار است و ما نیز سعی بر این میکنیم که زین پس بیشتر سر به طبیعت بگذاریم بل که مزاجمان کار کند و روزگار راحت تر بگذرد .
اما شگفتا که در دوره ای که همه ولایات دروازه فراختر میکنند از دارالخلافه فرمان میرسد که در کل ولایت را خره بزنند . زمانه ای شده.

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

رعیت جماعت شاکیست . در کوچه و خیابان بر سر هیچ و پوچ بر سر هم میزنند و به قصد کشت همدیگر را لت و پار میکنند . به هر کس بگوئی اخوی یواشتر در جا خواهر و مادرت را جلوی چشمت می آورد . کسی کاری میکند میگویند چرا چنین میکنی ؟ کاری نکند میگویند چرا کاری نمیکنی ؟ کسی حرفی بزند براق میشوند توی رویش که خفه شو . چیزی نگوید وامصیبتا گویند که لالستان شده . هزار مشکل کوچک و بزرگ بر سر رعیت جماعت ریخته و چون خود را از حل مشکل عاجزمی بینند به بیراهه میروند و چون به بیراهه میروند خود را از حل مشکل عاجز می دانند . پس دوباره بر سر هم میکوبند به دعوای خود مشغول و غافل از آنان که در دارالخلافه با تمسخر به نظاره اینان نشسته و همگی با هم دستشان در یک دیزی رفته می لمبانند .
زمانه ای شده

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

ور شکستگی

شایع که نه ؛ دیگر قطعی شده کرور کرور تومان را از بانکهای دولت مفخمه کشیده اند بیرون و بیشترش را هم از کشور خارج کرده اند . میگویند آنچه از کشور به در رفته معادل ده درصد بودجه عمرانی سال جاری بوده . یادمان است ملک التجار تعریف میکرد که تاجری در راسته بازار تهران که با پول امانت خلق الله تجارت میکرده دخل و خرجش با هم نمیخاند و کسر میاورد ( بس که شیتیل میداده به لات و لوتهای محل که هوایش را داشته باشند ) برای اینکه جیبش پر باشد چوب حراج زده بوده به اجناسش . پیت نفت و روغن چراغ را مفت میداده که پول داشته باشد برای همین شیتیل دادنها تا جائی که میماند مفلس فی امان الله . لات و لوتها میروند سراغ یک تازه به دوران رسیده دیگر. این بد بخت هم چاره ای نداشته جز اینکه اعلام ور شکستگی کند. چون دیگر عیان شده بوده آنچه سعی در پنهانش داشته . ولی این تازه به دوران رسیده های فعلی اهل اعلام ور شکستگی کردن هم نیستند و هنوز حراجشان برپاست تا جیره و مواجب لات و لوتها را تامیین کنند ؛ چرا که قصد جواب پس دادن به خلق الله را هم ندارند وپشتشان را به همین ارازل و اوباش جیره خوار گرم میبینند . زمانه ای شده .

۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

جمبشانه

نقل است که جمعی به بوستانی رفته و بر یکدیکر آب پاشیده اند و اکنون به دوستاق خانه اسیرند همچنان که جمع دیگری که خز بازی در آورده اند در بوستانی دگر . جمبشی هم پدید آمده که در هر گوشه و کنار ملک جمعیت به آب پاشی تمایل نشان میدهند و قرارها کوک میکنند . شومبول فربد نامی هم در این میان هوادار پیدا کرده ؛ آن هم چند کرور نفر و راست گوئی بچه را بهانه کرده اند و قربان صدقه شومبول طلا میروند . اما خبر آورده اند که جماعتی در خطه گودر به پا خاسته اند که ریز علی تفنگ داشت . مشعل نداشت . اینان که دیگر صبرشان از تحریفات زمان صغر سنشان لبریز شده نهضتی پدید اورده اند که هر لحظه رو به گسترش نهاده و البته که افراطیونی نیز مدعی شده اند کبری خانم صبیه حاج مهدی تصمیم نگرفته بلکه به زور جامعه مرد سالار مجبورش کرده اند . میبینید که خطر انحراف و افراطی گری هر جنبشی را تهدید میکند . خدا به خیر بگذراند . زمانه ای شده .

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

چه خبر؟

یک طرف این خبرستان دارند از حمایت میگویند . حمایت از اعتصاب غذا کنندگان . پیوستن به آنان . نشکستن آن . آنطرف خبر می آورند که از روز گذشته اعتصاب شکسته اند و قرار است پیرامون آن سخن بگویند عزیزان اعتصاب کننده . تعجبمان نمیشود اگر فردا بگویند خبر شکستن اعتصاب تکذیب شد یا حتی خبر خود اعتصاب تکذیب شد . چون اگر خدای ناکرده خبر درگذشتشان را هم میشنیدیم فرقی نمیکرد . همینجا که نشسته ایم نشسته بودیم و خبر اعتصاب یا شکستن اعتصاب یا فوت به گوش دیگرانی چون خودمان میخاندیم . مشکلمان خبر دادن نیست .با آن مشکل نداریم . مشکلمان این است که نمیدانیم مشکلمان چیست.
زمانه ای شده.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

کودک آزاری و تجاوز گروهی و غیره

خبر بگیر و ببند و دوستاق خانه و زندانی و قپانی مکتب رفته ها برایمان عادی شده بود که از یمین و یسار خبر رساندند که کودک آزاری . از مرگ این کودکان و پس دادنشان به بیمارانی که نیاز به تیمار در تیمارستان داشتند شگفت زده بودیم که خبر میریزند سرمان تجاوز دسته جمعی . انگاری زیارت دسته جمعی یا گردش و تفرج است که دسته جمعی. امنیه ها ناتوان در امنیت اگر نگوئیم شریک دزد ؛ ملایشان قربانیان را نکوهش میکند . زمانه ای شده . فردا و پسین است که خبر بیاورندمان راهزنی و تلکه به سیاق زمان دده بزرگمان منتها این بار نه در راه و بیراه که در خانه و کاشانه ؛ زیر گوش امنیه و ملای محل . کم مانده لوطی جماعت و عیار مسلکان دار و دسته راه بیندازند برای حفظ جان و مال و ناموس رعیت از دست امنیه و مبدل پوشانشان . الحق که زمانه ای شده .

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

دنیائی که خود ساخته ایم

دنیا را جن گرفته . شاید هم تخم جنها . البته میدانیم که دنیا این چیزی نیست که ما می بینیم و دور و بر ماست .اما دنیای این روزهای ما شده همین . یک زمانی یک آقای انگلیسی ترانه خوانده بود که :
there's no way out of here ; when you come in ; you're in for good
چند روز پیش که ایشان سر پیری رفته بود بالای "دیوار " و با دوست قدیمیش همراهی میکرد یاد جوانیش افتادیم که این شعر را گفته بود . آن زمان دنیا را آن گونه میدیده . حالا شده حکایت ما که دنیایمان را این گونه که میبینید ببینیم . وارد یک دنیای مجازی گشته ایم و وقتی وارد شدیم ؛ همیشه این تو هستیم . و دنیا را همینگونه میبینیم که اینجا میبینیم . گمان میکنیم که همه دنیا پر شده .... پر شده از همین چیزهائی که ما داریم اینجا میبینیم دیگر . و اگر کمی بدون این جعبه مارگیری به دنیای اطرافمان نگاه کنیم میشویم عینهو بانو آلیس در سرزمین شگفتی ها . اگر چار نفر در این دنیا تاییدمان میکنند گمانمان میبرد که عالِم عالَمیم . و اگر چار تای دیگر نفیمان کردند باورمان میشود که جهان با ما سر ناسزگاری دارد و حقیر تر از آن است که ما را درک کند . کلا در دنیائی که اینجا خود ساخته ایم چنان غرق میشویم که دنیائی را که باید بسازیم فراموش میکنیم . در بیرون از اینجا زندگی سخت است و باید برای هر کاری تاوان داد . اگر زیادی این تو بمانیم باورمان میشود که دنیا همینجوریست .که البته نیست . خوب است که هر از گاهی به بیرون هم نگاهی بیاندازیم تا یادمان بماند دنیا و مردمان این گونه نیستند که اینجا میبینیم .
میخاستیم از اجنه روزگار روضه بخانیم زدیم به صحرای کربلا . آخر نه اینکه خیلیها به اجنه و تخم جنها باورشان شده ؛ گفتیم این روضه را همان برویم به صحرای کربلا تا بعد . آخر بد زمانه ای شده .